برخورد رسانه ای به مسئله معلولیت. Media approach to the issue of disability

اگر میخواهید مطلب زیر را بصورت صوتی دریافت نمایید, با حجم 3 مگابایت , از این لینک دانلود بفرمایید.

حقوق شهروندان دارای معلولیت در سریال نون خ

جناب آقای آقاخانی گرامی
چند سالی است که مردم ایران عیدشان را با لهجه زیبای کردی شیرین کرده‌اند و طنز شما، لبخند بر لب بسیاری نشانده است. از اینکه تلاش کردید فرهنگ کردی را به مردم ایران بیشتر معرفی کنید بسیار متشکریم. شما در #سریال_نون_خ نشان دادید که طنز و تلویزیون، تنها برای سرگرمی نیست و می‌تواند آموزنده نیز باشد و زمینه نزدیکی فرهنگها را فراهم آورد؛ اما آقای آقاخانی عزیز، سالهاست فریاد جامعه معلولیت از اهانت‌های گاه و بیگاه شما و دوستان‌تان به موضوع معلولیت بلند است اما کو گوش شنوا!
جناب آقاخانی عزیز، شاید باور نکنید اما بدانید که شما و همکاران‌تان نتیجه سالها تلاش کنشگران حوزه معلولیت را در یک شب و در یک دیالوگ نسنجیده در خصوص معلولیت به باد می‌دهید. معلولیت در دوره نوین، به عنوان یک تفاوت و تنوع جسمی شناخته می‌شود و در کشورهایی که حقوق انسانها محترم شمرده می‌شود، افراد دارای معلولیت، شهروندانی برابر هستند که صرفا به لحاظ جسمی یا ذهنی متفاوت هستند و فرهنگ تمسخر و اهانت به معلولان دیرزمانی است که منسوخ شده است. این کار البته ریشه در تلاش کنشگران حوزه معلولیت، قانون گذاران، فعالان اجتماعی و صد البته همکاری رسانه داشته است. وقتی رسانه همراه نباشد، گویی سایرین آب در هاون کوفته‌اند.
آقای آقاخانی گرامی، ما جامعه افراد دارای معلولیت دیگر نمی‌دانیم چگونه به شما و سایر دوستان طنزپردازتان بگوییم که از موضوع معلولیت برای مزه‌دار کردن طنزهایتان استفاده نکنید. باور کنید تحقیر افراد با واژگانی چون کور و کر و چلاغ نه تنها خنده‌دار نیست، بلکه بازتولید کننده فرهنگ معلول‌گریزی است و افراد دارای معلولیت را بیشتر خانه‌نشین می‌کند.
شما خواسته یا ناخواسته در سریال‌تان معلولیت را به عنوان یک نقصان، ناتوانی، ضعف و حقارت معرفی کرده‌اید. آنجا که اشاره می‌کنید «هر شل و کوری» آنجا که می‌گویید «هر چپر چلاغی» آنجا که از عبارت «120 سانتی» استفاده می‌کنید و از کوتاه قامتی به تمسخر یاد می‌کنید و صدها نمونه دیگر از این قسم. این واژگان به ظاهر بی‌معنی که شما و دوستانتان نسنجیده در دیالوگها استفاده می‌کنید و تصور نمی‌کنید که کوچکترین اثری در زندگی کسی داشته باشد، زندگی بسیاری را زیر و رو می‌کند.
شاید شما مطلع نباشید که 15 درصد جمعیت کشورمان را افراد دارای معلولیت تشکیل داده‌اند و این افراد هر روز دارند برای اینگونه به تصویر کشیده شدنشان هزینه پرداخت می‌کنند و تقاص پس می‌دهند. نگویید که اینها طنز است و اثر چندانی ندارد. اثربخشی منفی این طنزهای بی‌مایه را باید از کسانی پرسید که معلولیت را زیسته‌اند.
آقای آقاخانی عزیز، جامعه معلولان سالهاست از رسانه به اصطلاح ملی در خصوص برنامه‌های ضدمعلول و ترحم برانگیز شکایت دارد اما کماکان در بر همان پاشنه می‌چرخد. ما که امیدی به اصلاح و تغییر در آنجا نداریم، این یادداشت را به عنوان درد دل برای شما نگاشتم تا شاید بیشتر با اثری که بر زندگی شهروندان دارای معلولیت دارید آشنا شوید و تغییری ایجاد کنید. بدانید که ما جامعه معلولان، با حضور فرد معلول در سریال‌های طنز مشکلی نداریم و از آن بسیار استقبال می‌کنیم. آنچه که برای ما قابل پذیرش نیست، تحقیر و تمسخر معلولیت و بازتولید فرهنگ معلول گریزی است.
ای کاش همان گونه که در خصوص تفکیک زباله موضوعاتی آموزش می‌دهید، در خصوص چگونگی تعامل با افراد دارای معلولیت نیز نکاتی می‌گفتید. ای کاش به همان اندازه که درباره استفاده نکردن از کیسه‌های نایلونی صحبت کردید، درباره مناسب‌سازی نیز سخن می‌گفتید. ای کاش آنجا که از مشکلات و مسائل مختلف اجتماعی صحبت می‌کردید، از مسائل و مشکلات افراد دارای معلولیت نیز سخن به میان می‌آوردید. ای کاش همان گونه که از زن و مرد، پیر و جوان، فارس و کرد و … در سریال‌تان استفاده کردید، از بازیگران دارای معلولیت نیز استفاده می‌کردید تا موضوع معلولیت برای جامعه غریب و نامأنوس نباشد و افراد دارای معلولیت همچون آدم فضائی به چشم نیایند.
آقای آقاخانی عزیز، امیدوارم شما و سایر دوستان فیلمسازتان این یادداشت را بخوانید و بدانید که اثر عمیقی بر زندگی افراد دارای معلولیت دارید. بدانید که به راحتی می‌توانید آنچه که ما در طول سالها رشته‌ایم، در چند روز پنبه کنید. بدانید که شهروندان دارای معلولیت نیز برابر با سایرین از حقوق انسانی برخوردارند و هیچ کس حق ندارد این حقوق را نادیده گرفته و زیرپا بگذارد. امسال که گذشت، امیدوارم این یادداشت را بخوانید و سال بعد دقت بیشتری بخرج بدهید.
به امید رسیدن به #حقوق_برابر.
#ابوذر_سمیعی کنشگر حوزه معلولان و #حقوق_افراد_دارای_معلولیت

سواد رسانه‌ای، دانش‌آموزان دارای معلولیت در گفتگو با ابوذر سمیعی Media literacy, students with disabilities in conversation with Abuzar Samiei

تاثیر رسانه ها در نگاه جامعه به افراد نابینا, در گفتگویی با جناب ابوذر سمیعی.
در این فایل صوتی که زحمت تهیه را مجموعه پادکست مدرسه رسا کشیده اند, آقای سمیعی در یک گفتگوی شنیدنی از آغاز ورود خود به دنیای نابینایی و مسایل تاثیرگذار صحبت میکند.

دانلود فایل با حجم 14 مگابایت

فاجعه تاثربرانگیز خودکشی دختربچه 12 ساله: Impressive tragedy of the suicide of a 12-year-old girl

مددکاری اجتماعی، حرفه ای تخصصی
ابوذر سمیعی
دانشجوی دکتری سیاستگذاری فرهنگی

شما میتوانید فایل صوتی این مقاله را از اینجا دریافت نمایید

فاجعه تاثربرانگیز خودکشی دختربچه 12 ساله در یکی از مناطق محروم ایلام، قلب هر انسانی را به درد آورده است؛ که این تنها گوشه ای از مسائل عدیده پنهان اجتماعی است که عیان گشته است. اما دردناکتر از آن اطلاعیه فرافکنانه‌ای است که توسط اداره بهزیستی ایلام در راستای سلب مسئولیت از این واقعه صادر گردیده است. اطلاعیه‌ای که حاکی از پیگیری‌های به اصطلاح دلسوزانه این اداره است و بیان می‌کند که این خانواده با حمایت‌های آن سازمان، قادر به تامین حداقل نیازهای خود بوده و عمده مشکل در فقر فرهنگی و ناآگاهی خانواده خلاصه می شود. در این بیانیه، مقصر اصلی، خانواده شمرده می‌شود و سازمان بهزیستی به عنوان متولی ارائه خدمات اجتماعی به مددجویان، مبرا می‌ماند. این‌که چگونه یک خانواده 5 نفره می‌تواند با درآمد یک میلیون تومانی، امرار معاش کند جای تامل دارد اما موضوع بحث در این نوشته نیست. آنچه جای بحث دارد، ابعاد روانی-اجتماعی این واقعه است که کاملا مغفول مانده است.

فقر-محرومیت-بی‌سوادی، متغیرهایی هستند که همواره اثر هم‌افزایی دارند و نهایتا منتج به فلاکت خواهند شد. افرادی که در این چرخه معیوب گرفتار آمده باشند، به خودی خود قادر به خروج از آن نیستند و این نهادهای اجتماعی هستند که باید به کمک این افراد بشتابند. شواهد حاکی از آن است که خانواده این دختربچه نیز در چنین گردابی گرفتار آمده‌بودند و با‌توجه به معلولیت سرپرست خانوار، این وظیفه سازمان بهزیستی بود که در این راستا اقدام می‌نمود. مگر نه این است که مددکاران اجتماعی این سازمان، آن‌گونه که از نامشان بر‌می‌آید، موظف هستند در زندگی اجتماعی (و نه تنها مادی) مددجویان خود حضور داشته باشند و به مسائل آنان رسیدگی نمایند؟ مگر آگاه سازی این خانواده پیرامون مسائل خانوادگی، بر عهده نهادی بجز سازمان بهزیستی بود؟ مگر نباید آموزش مهارت‌های زندگی یکی از اولویت‌های آموزشی سازمان بهزیستی برای مددجویان خود باشد؟ اگر ابعاد روانی-اجتماعی زندگی مددجویان تحت پوشش سازمان بهزیستی، از مسائل ضروری این مجموعه به حساب نمی‌آید، پس کدام موضوع حیاتی در دستور کار آنان قرار دارد؟

این اتفاق بازهم ضرورت نگاه تخصصی به سازمان بهزیستی و موضوع مددکاری را برجسته می‌سازد. سازمان بهزیستی در خصوص افراد دارای معلولیت، باید از قالب توزیع کننده صرف لوازم توانبخشی و بسته‌های کمک‌معیشتی، خارج شده و حضوری مداوم و مستمر در زندگی اجتماعی مددجویان تحت پوشش خویش داشته باشد. مددکاران این سازمان نیز می‌بایست به صورت تخصصی و همه جانبه مددجویان را حمایت نمایند.

متاسفانه بسیاری از مددکاران سازمان بهزیستی، از رشته‌های غیرمرتبط، وارد حوزه مددکاری شده‌اند و اطلاع چندانی پیرامون حرفه مددکاری ندارند. آن دسته از مددکاران متخصص نیز که از علم و آگاهی برخوردارند، به دلیل گرفتار آمدن در ساختارهای بوروکراتیک دست‌و‌پاگیر اداری و ازدیاد پرونده‌های مددکاری، قادر به انجام وظیفه تخصصی مددکاری اجتماعی در معنای واقعی کلمه نیستند. بسیاری از مددکاران این سازمان اذعان دارند در طول خدمت‌شان، به اندازه انگشتان یک دست نیز دوره‌های آموزشی کارآمد نگذرانده‌اند. نارضایتی بالای مددجویان سازمان بهزیستی از عملکرد این سازمان و مددکاران آن، شاهدی متقن بر این مدعاست.

قصد بنده در این نوشته نادیده گرفتن زحمات مددکاران دلسوز سازمان بهزیستی نیست. هدف، نقد ساختارها و سازوکارهایی است که موجب هدر رفتن توانمندی‌های مددکاران و کم‌اثر شدن زحمات آنان گشته است. امید است که با رفع این نواقص، دیگر شاهد چنین فجایع جان‌سوزی نباشیم.