اهمیت کودکی در زندگی نابینایان: The importance of childhood in the lives of the blind

کودکی هر انسان بر سر نوشت و تصمیمات وی در تمام طول زندگی تاثیر گذار است.
در مورد کودکان با آسیب بینایی, چگونگی برخورد اطرافیان و والدین با کودک و نحوه ی تعامل بدون آسیب با کودک, موضوعیست که بسیار گنگ مانده است و زیر سایه ی بی توجهی همگان, باعث آسیب های بسیاری به کودکان نابینا شده است.
ضرورت مطالعه و افزایش اطلاعات همگان, و جدی گرفتن این موضوع, بحثی انکار ناپذیر است.
در این پست شما را با موارد مختلف و مطالب متعددی که موجود است و در دسترس همگان قرار دارد وصل میکنیم.

تربیت کودک نابینا چگونه است؟ | زندگی با کودک نابینا

شش راهکار مفید و موثر برای آموزش رنگ به کودک نابینا

آشنایی والدین با توان بخشی کودک نابینا

فرزندپروری کودکان نابینا

شیوه ای نوین برای آموزش کودکان نابینا

آموزش کودکان نابینا. ضرورت و اهمیت آموزش برای کودکان نابینا

مراقبت از کودکان نابینا و هر آنچه والدین و پرستار کودک باید بدانند

رفتار با کودکان نابینا

مراقبت از کودک نابینا و نکاتی که باید در مراقبت از این کودک مورد توجه قرار گیرد

مشارکت سیاسی برابر برای همه؛ قاعده یا شعار “Equal political participation for all” Rule or slogan

دانلود فایل صوتی همین پست با حج 3 مگابایت

یادداشتی از ناصر سرگران دانشجوی دکترای حقوق بین الملل دانشگاه تهران

«مشارکت سیاسی برابر برای همه»؛ قاعده یا شعار
نقدی بر بند شش ماده 28 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی در محروم کردن افراد با آسیب بینایی و ناشنوایان کشور از حق بر انتخاب شدن

از شنبه بیست و هشتم آذر ماه 1394 ثبت نام از داوطلبان نمایندگی مجلس شورای اسلامی شروع شد. خبرها حاکی از صفهای طویل در مراکز ثبت نام است. هرکس که احساس می کند توانایی نمایندگی ملت در مجلس شورای اسلامی را دارد راهی مراکز ثبت نام می شود. در این روزها هرکس که خواهان استیفایحق بر انتخاب شدن به عنوان یکی از ارکان مشارکت سیاسی است در عرصه حضور پیدا می کند.
اما آیا واقعاً هر ایرانی می تواند جهت اعمال حق بر انتخاب شدن در انتخابات مجلس شورای اسلامی داوطلب نمایندگی شود؟
صرفنظر از برخی از شرایط محدود کننده چونسن، سواد و … که امری پذیرفته شده و معقول به نظر می رسدتعدادی از شهروندان ایرانی هستندکه در شرایط کنونی نمی توانند حتی خواب نمایندگی مجلس را هم ببینند.
بند شش از ماده 28 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی مصوب سال 1378 در بیان شرایط انتخاب شوندگان برای نمایندگی مجلس اشعار می دارد:
«سلامت جسمی در حد برخورداری از نعمت بینایی، شنوایی و گویایی».
با مقرره فوق افراد با آسیب بینایی و ناشنوایان که حدود یک درصد از جمعیت کشوررا تشکیل می دهند از حق بر انتخاب شدن در انتخابات نمایندگی مجلس محروم می شوند. در فضای کنونی که ثبت نام از داوطلبان نمایندگی مجلس را پشت سر می گذاریم بیان چند نکته در خصوص مقرره فوق را بر خود لازم می دانم:
.1 بسیاری از اسناد بین المللی و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران برمشارکت سیاسی برابر برای همه به عنوان یکی از حقوق اساسی بشر تأکید می کنند.
کنوانسیون حقوق افراد با معلولیت مصوب سال 2006 سازمان ملل علاوه بر آن که در ماده چهار بر رفع و اصلاح هرگونه قوانین تبعیض آمیز علیه معلولان تأکید می کند در ماده بیست و نهم دولتها را به رعایت اعمال آزادانه حق بر مشارکت سیاسیاعم از حق بر انتخاب شدن و حق بر انتخاب کردن برای افراد با معلولیت متعهد می سازد.
بندهای هفتم تا نهم مندرج در اصل سوم و اصول نوزدهم و بیستم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز بر رفع هرگونه تبعیض و مشارکت سیاسی برابر برای همه اشاره دارد و به ویژه در اصل نوزدهم اشعار می دارد که:
«مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ،نژاد،زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود».
عبارت (مانند اینها) می تواند شامل محرومیت از انتخاب شدن به جهت آسیبهای بینایی و شنوایی گردد از اینرو نباید بینایی و شنوایی سبب امتیاز شود.
2. شایان ذکر است که به موج بقانون تشکیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی کشور و انتخاب شهرداران مصوب 1375، افراد با آسیب بینایی منعی برای شرکت در انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا ندارند و در حال حاضر نیز شاهد حضور دونفر از افراد با آسیب بینایی در بزرگترین شورای شهر کشور در تهران هستیم پس چرا در حوزه نمایندگی مجلس این افراد نتوانند فعالیت کنند؟
3. در بسیاری از کشور­های جهان افراد نابینا و ناشنوا منع قانونی جهت مشارکت سیاسی و حق بر انتخاب شدن در پارلمانهای کشور خویش ندارند پس چرا افراد با آسیب بینایی و ناشنوا در کشور ما نبایست از اعمال این حق اساسی خود برخوردار شوند؟
4. مقرره مندرج در بند شش ماده بیست و هشتم قانون انتخابات در حالی است که: به موجب اصل نود و نهم قانون اساسی و ماده سهقانون انتخابات مجلس، شورای نگهبان صلاحیت رسیدگی به شرایط و سوابق انتخاب شوندگان را بر عهده دارد از اینرو، چنانچه تشخیص پذیرش افراد نابینا و ناشنوا در مرحله نظارتی شورای نگهبان بررسی می­گردید و بسته به مورد عمل می­گشت، افراد فوق در معرض تبعیض ناروا قرار نمی­گرفتند.
5. نکته مهم دیگر در ارتباط با مسأله انتخاب افراد نابینا و ناشنوا، نادیده گرفتن حق شهروندان به انتخاب آزادانه است و بهتر آن بود انتخاب یا عدم انتخاب افراد با آسیب بینایی و ناشنوا در یک نظام مردم سالار به تشخیص رأی دهندگان واگذار می­شد.
6. نظر به تصویب قانون انتخابات پیش از تصویب کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت از سوی جمهوری اسلامی ایران و همچنین تصویب آن از سوی مجلس به سال 1388از حیث منطق حقوقی بایستی قانون مؤخر قانون مقدم را ملغی سازدچرا که اعتبار تصویب کنوانسیون در مجلس مستند به ماده نهم قانون مدنی در حکم قانون داخلی است و لذا بایستی در اینجا قانون عادی مؤخر (یعنی قانون کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت) قانون عادی مقدم معارض (یعنی قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی) را لغو سازد. حتی نیاز به اصلاح ماده بیست و هشت قانون انتخابات نیست با این حال در سال 1390 به موجب ارائه طرحی از سوی چند تن از نمایندگان مجلس، اصلاح بند مذکور به رأی وکلای ملت گذاشته شد و با رأی منفی اکثریت مواجه گشت تا نقض ماده بیست و نهم کنوانسیون تکمیل گردد.
7. پس از رد طرح اصلاح بند شش ماده بیست و هشت قانون انتخابات مجلس در سال 1390این امیدواری از سوی جامعه افراد با آسیب بیناییو ناشنوایان کشوروجود داشت تا با تلاش و کوشش برخی از نمایندگان دلسوز ملتاصلاحیه بند مذکور به مجلس برگردد که بازگشت دوباره اصلاحیه در مهر ماه سال جاریاین بار نه تنها رد شد، بلکهبا توهین آشکار دو تن از نمایندگان مجلس همراه شد که بیان مجدد این سخنان شرمآور و غیر مسئولانه که پیشتر در برخی از رسانه ها منتشر گردید را صحیح نمی دانم.
8. متأسفانه نه در لایحه اصلاحیهقانون جامع حمایت از حقوق معلولان دولت به مجلس و نه در مصوبه اجرایی دولت که در تاریخ 25 شهریور ماه 1394 به دستگاه های اجرایی ابلاغ و لازم الاجرا شده است خبری از رفع نابرابریهای سیاسی علیه افراد با آسیب بینایی و ناشنوایان کشور نیست.
9. بیشک در میان جامعه افراد با آسیب بینایی و ناشنوایان کشور نیز همچون سایر احاد جامعه، افراد معدودی تمایل به ورود در عرصه های سیاسی را دارند. لکن حتی اگر یک نفر هم از میان جامعه افراد با آسیب بینایی و ناشنوایان خواهان اعمال حق بر انتخاب شدن به عنوان نماینده مجلس شورای اسلامی را داشته باشد، بایستی بسترهای سخت افزاری و نرم افزاریبرای اعمال یکی از اساسی­ترین حقوق افراد یعنی حق بر مشارکت سیاسیبدون تبعیض را برای وی فراهم ساخت.
10. تبعیض ناروای ناشی ازمقرره بند شش ماده بیست و هشت قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی و عدم اصلاح آن در خصوص محروم نمودن افراد با آسیب بینایی و ناشنوایان کشور و عدم توجه به اصول قانون اساسی و مقررات پذیرفته شده در اعلامیه های حقوق بشری ومعاهداتبین المللی موجبات تبدیل«مشارکت سیاسی برابر برای همه» را از قاعده به شعار فراهم کرده است. جامعه با آسیب بینایی و ناشنوایان کشور صرفاً خواهان اجرای اصل و قواعد کلی پذیرفته شده در خصوص مشارکت سیاسی برابر برای همه هستند تا بتوانند همچون سایر شهروندان ایرانی خود را در پیشبرد امور سیاسی کشور سهیم بدانند و با انگیزه و تلاش دو چندان از ظرفیتها و توانمدی های خویش در جهت توسعه کشور بهره گیرند.

فاجعه تاثربرانگیز خودکشی دختربچه 12 ساله: Impressive tragedy of the suicide of a 12-year-old girl

مددکاری اجتماعی، حرفه ای تخصصی
ابوذر سمیعی
دانشجوی دکتری سیاستگذاری فرهنگی

شما میتوانید فایل صوتی این مقاله را از اینجا دریافت نمایید

فاجعه تاثربرانگیز خودکشی دختربچه 12 ساله در یکی از مناطق محروم ایلام، قلب هر انسانی را به درد آورده است؛ که این تنها گوشه ای از مسائل عدیده پنهان اجتماعی است که عیان گشته است. اما دردناکتر از آن اطلاعیه فرافکنانه‌ای است که توسط اداره بهزیستی ایلام در راستای سلب مسئولیت از این واقعه صادر گردیده است. اطلاعیه‌ای که حاکی از پیگیری‌های به اصطلاح دلسوزانه این اداره است و بیان می‌کند که این خانواده با حمایت‌های آن سازمان، قادر به تامین حداقل نیازهای خود بوده و عمده مشکل در فقر فرهنگی و ناآگاهی خانواده خلاصه می شود. در این بیانیه، مقصر اصلی، خانواده شمرده می‌شود و سازمان بهزیستی به عنوان متولی ارائه خدمات اجتماعی به مددجویان، مبرا می‌ماند. این‌که چگونه یک خانواده 5 نفره می‌تواند با درآمد یک میلیون تومانی، امرار معاش کند جای تامل دارد اما موضوع بحث در این نوشته نیست. آنچه جای بحث دارد، ابعاد روانی-اجتماعی این واقعه است که کاملا مغفول مانده است.

فقر-محرومیت-بی‌سوادی، متغیرهایی هستند که همواره اثر هم‌افزایی دارند و نهایتا منتج به فلاکت خواهند شد. افرادی که در این چرخه معیوب گرفتار آمده باشند، به خودی خود قادر به خروج از آن نیستند و این نهادهای اجتماعی هستند که باید به کمک این افراد بشتابند. شواهد حاکی از آن است که خانواده این دختربچه نیز در چنین گردابی گرفتار آمده‌بودند و با‌توجه به معلولیت سرپرست خانوار، این وظیفه سازمان بهزیستی بود که در این راستا اقدام می‌نمود. مگر نه این است که مددکاران اجتماعی این سازمان، آن‌گونه که از نامشان بر‌می‌آید، موظف هستند در زندگی اجتماعی (و نه تنها مادی) مددجویان خود حضور داشته باشند و به مسائل آنان رسیدگی نمایند؟ مگر آگاه سازی این خانواده پیرامون مسائل خانوادگی، بر عهده نهادی بجز سازمان بهزیستی بود؟ مگر نباید آموزش مهارت‌های زندگی یکی از اولویت‌های آموزشی سازمان بهزیستی برای مددجویان خود باشد؟ اگر ابعاد روانی-اجتماعی زندگی مددجویان تحت پوشش سازمان بهزیستی، از مسائل ضروری این مجموعه به حساب نمی‌آید، پس کدام موضوع حیاتی در دستور کار آنان قرار دارد؟

این اتفاق بازهم ضرورت نگاه تخصصی به سازمان بهزیستی و موضوع مددکاری را برجسته می‌سازد. سازمان بهزیستی در خصوص افراد دارای معلولیت، باید از قالب توزیع کننده صرف لوازم توانبخشی و بسته‌های کمک‌معیشتی، خارج شده و حضوری مداوم و مستمر در زندگی اجتماعی مددجویان تحت پوشش خویش داشته باشد. مددکاران این سازمان نیز می‌بایست به صورت تخصصی و همه جانبه مددجویان را حمایت نمایند.

متاسفانه بسیاری از مددکاران سازمان بهزیستی، از رشته‌های غیرمرتبط، وارد حوزه مددکاری شده‌اند و اطلاع چندانی پیرامون حرفه مددکاری ندارند. آن دسته از مددکاران متخصص نیز که از علم و آگاهی برخوردارند، به دلیل گرفتار آمدن در ساختارهای بوروکراتیک دست‌و‌پاگیر اداری و ازدیاد پرونده‌های مددکاری، قادر به انجام وظیفه تخصصی مددکاری اجتماعی در معنای واقعی کلمه نیستند. بسیاری از مددکاران این سازمان اذعان دارند در طول خدمت‌شان، به اندازه انگشتان یک دست نیز دوره‌های آموزشی کارآمد نگذرانده‌اند. نارضایتی بالای مددجویان سازمان بهزیستی از عملکرد این سازمان و مددکاران آن، شاهدی متقن بر این مدعاست.

قصد بنده در این نوشته نادیده گرفتن زحمات مددکاران دلسوز سازمان بهزیستی نیست. هدف، نقد ساختارها و سازوکارهایی است که موجب هدر رفتن توانمندی‌های مددکاران و کم‌اثر شدن زحمات آنان گشته است. امید است که با رفع این نواقص، دیگر شاهد چنین فجایع جان‌سوزی نباشیم.

توانبخشی ابزاری برای پویش شهروندان دارای معلولیت. Rehabilitation is a tool for scanning citizens with disabilities

انتشار از سوی کمپین پیگیری حقوق افراد دارای معلولیت
جمعه ۲۴ اسفند ماه ۱۳۹۷
ناصر سرگران
فعال حقوق افراد دارای معلولیت

شما میتوانید فایل صوتی این مقاله را از اینجا دریافت نمایید

یکی از اصول اساسی کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت ۲۰۰۶ مشارکت کامل و موثر شهروندان دارای معلولیت در تمامی امور جامعه است. بی شک تحقق چنین امری در گرو دسترسی افراد جامعه هدف به خدمات توانبخشی است که در ماده ۲۶ سند یاد شده، مورد توجه قرار گرفته است و به موجب آن دولتهای عضو، متعهد به انجام سلسله اقداماتی می شوند.
آنچه که مقصود توانبخشی است، بازگشت افراد آسیب دیده به جامعه می باشد. افرادی که پیش از دسترسی به خدمات توانبخشی منزوی و منفعل بوده و پس از دسترسی به خدمات توانبخشی به فردی پویا، فعال و مطالبه گر تبدیل می شوند.
میزان سنجش دسترسی به خدمات توانبخشی چندان دشوار نیست. کافی است به پیرامون خویش و به شهر و دیار خود بنگریم و ببینیم تا چه اندازه شهروندان معلول در عرصه اجتماعی و شغلی حضور دارند. هر اندازه حضور شهروندان معلول در جامعه اندک باشد، توانبخشی با چالش و مشکلات عدیده ای مواجه است که می بایست برای بیداری آن تدبیری اندیشید. مشارکت اندک شهروندان دارای معلولیت ایرانی نیز حاکی از چالشها و مشکلات بسیار دسترسی به خدمات توانبخشی است که شاید بتوان آنها را در چند مورد ذیل به اختصار بیان کرد.

۱.: عدم به رسمیت شناختن دسترسی به خدمات توانبخشی به عنوان یک حق مستقل بشری.
۲. توجه صرفا به یک جنبه توانبخشی یعنی توانبخشی پزشکی که آن هم ناقص مورد برنامه ریزی و اجرا قرار گرفته است. در حالی که دسترسی به خدمات توانبخشی دارای عناصر مهم دیگری چون توانبخشی اجتماعی و حرفه ای (شغلی) نیز است. که مورد غفلت قرار گرفته است.
۳. توانبخشی زیر سایه سلامت قرار گرفته و بایستی از آن رها شود.
۴. وزارت بهداشت و درمان و وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی هنوز به یک تفاهم مشخصی در خصوص تقسیم وظایف حوزه توانبخشی دست پیدا نکرده اند.
۵. حتی در اسناد بالادستی نیز توانبخشی زیر سایه سلامت قرار گرفته است. نیازمند یک سند بالادستی در سیاست گذاری به منظور اجرایی شدن زمینه های توانبخشی هستیم.
۶. از لوازم دسترسی به خدمات توانبخشی تحقق حقهایی چون حق بر اشتغال، دسترس پذیری و آموزش است. لذا بدون برنامه ریزی پیوسته در موارد یاد شده، دسترسی به خدمات توانبخشی محقق نمیگردد.
۷. قانون حمایت از حقوق معلولان ۱۳۹۶ نیز در ماده (۶) خود رویکرد سنتی به توانبخشی که همان توانبخشی پزشکی است را بازگو میکند.
۸. توانبخشی مورد غفلت قرار گرفته است، چرا که مسئولان و برنامه ریزان هنوز فکر میکنند که این مهم صرفا به مدد شهروندان دارای معلولیت میآید. در حالی که توانبخشی برای هر شخص آسیب دیده ای لازم است. افراد مبتلا به اعتیاد، کودکان کار و خیابانی، زنان خشونت دیده، زندانیان رها یافته از حبس وو … نیازمند توانبخشی هستند پس باید یک نگاه کلان به حوزه توانبخشی داشت و صرفا برای شهروندان معلول مطالبه نکرد تا با نگاه همه جانبه تر حل شود.
۹. سازمان بهزیستی کشور نیز به رغم داشتن ساختاری بنام معاونت توانبخشی همچنان درگیر کارهای حمایتی است و نه امر توانبخشی.
۱۰. نهادهای متولی دیگر چون بنیاد شهید و ایثارگران نیز صرفا نگاه مادی به موضوع معلولیت دارند و از توانبخشی افراد جانباز غافل اند.
۱۱. برای تحقق ماده ۲۶ کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت تصویب برخی اسناد بین المللی دیگر نیز در مجلس لازم است. از جمله مقاوله نامه مربوط به توانبخشی حرفه ای مصوب سال ۱۹۸۳ سازمان بین المللی کار.
۱۲. سازمان های مردم نهاد تخصصی در امر توانبخشی اندک اند و یا تخصص کافی را ندارند. پس باید سازمان های مردم نهاد با نگاه توانبخشی به عرصه آیند و به مدد کلیه شهروندان آسیب دیده بشتابند.
۱۳. می بایست با تشویق سرمایه گذاران به توسعه تکنولوژی و امکانات لازم در حوزه توانبخشی دست زد. شهروندان با آسیب بینایی در ایران همچنان از داشتن یک عصای استاندارد که به سان هوای سالم برای آنان است، محروم مانده اند. بدون یک عصای استاندارد نمیتوان از دسترسی به خدمات توانبخشی موثر صحبت کرد.
۱۴. پژوهشهای علمی در حوزه توانبخشی اجتماعی و حرفه ای بسیار اندک اند و باید دانشگاهیان و فعالان حوزه به تولید ادبیات علمی لازم در این عرصه کمک کنند.
۱۵. افزایش بی رویه نرخ دلار، گرانی و تورم وسایل کمک توانبخشی شهروندان دارای معلولیت را بیش از پیش از دسترسی به اقلام مورد نیاز محروم ساخته است.
۱۶. عدم توانایی، اراده و خلاقیت در عرصه داخلی و در اولویت نبودن توسعه وسایل کمک توانبخشی شهروندان دارای معلولیت ایرانی را از دسترسی به وسایل کمک توانبخشی با کیفیت و ارزان محروم ساخته است.
۱۷. عدم اختصاص بودجه کافی از سوی سازمان برنامه بودجه به خرید وسایل کمک توانبخشی.
۱۸. عدم مدیریت کارآمد و صحیح در توزیع وسایل کمک توانبخشی در میان گروه های مختلف معلولیت.
۱۹. عدم توجه به همگامی نیاز های روز با وسایل کمک توانبخشی مدرن جهت دسترسی شهروندان دارای معلولیت.
۲۰. عدم ورود بیمه ها به رغم پیش بینی قانون گذار به حوزه خدمات توانبخشی.
۲۱. فراموش کردن خدمات توانبخشی و تکیه صرف به خرید اقلام توانبخشی آن هم به صورت ناقص و بدون برنامه مشخص.
۲۲. در مجموع این نکته را نباید از یاد برد که کلید استقلال شهروندان دارای معلولیت دسترسی به خدمات توانبخشی به صورت کامل، موثر، پیوسته و یکپارچه است.

لکنت زبان در پایتخت. Stuttering in the capital: Abuzar Samiei, PhD student in cultural policy

ابوذر سمیعی، دانشجوی دکتری سیاستگذاری فرهنگی

شما میتوانید فایل صوتی این مقاله را از اینجا دریافت نمایید

سالهاست فعالان حوزه معلولیت تلاش دارند از رسانه ملی به عنوان یکی از بزرگ‌ترین و تاثیرگذارترین رسانه‌ها در راستای اهداف جامعه افراد دارای معلولیت بهره ببرند و تغییر رویکرد فرهنگی-نگرشی نسبت به این افراد را از این طریق محقق سازند اما گویی آب در هاون کوفته‌اند. صدا و سیما بجز معدود برنامه های مناسبتی، در بیشتر سریال‌ها و برنامه‌ها رویکردی نادیده‌انگارانه نسبت به موضوع معلولیت پیشه کرده است. آنجا هم که رسانه ملی وارد عرصه معلولیت می شود، جز اقدام به بازتولید کلیشه‌ها و برساخت‌های اجتماعی و آسیب به حوزه افراد دارای معلولیت، کار دیگری از پیش نمی‌برد. این فرایند، طیف وسیعی از برنامه‌ها را شامل می شود؛ از نگاه های ترحمی به موضوع معلولیت در برنامه‌هایی همچون ماه عسل گرفته تا عقوبت گناه دانستن معلولیت در سریال‌های تلویزیونی.

این بار اما در سریال پرمخاطب پایتخت، تولید‌کنندگان آن در اقدامی سخیف و بی‌مایه، از میان هزاران موضوع جذابی که می‌توانستند انتخاب کنند،  به سراغ لکنت زبان رفته اند و برای جذب مخاطب حداکثری، این موضوع را دست مایه طنز قرار داده اند. گویی دیواری کوتاه‌تر از حوزه معلولیت نیست و رسانه ملی خود را متعهد می‌داند در این میدان، همواره بار خاطر باشد.

لکنت زبان، اختلالی روانی-اجتماعی است و کسانی که مبتلا به این اختلال هستند در موقعیت‌های پرفشار، بیشتر دچار آن می‌شوند. رابطه لکنت زبان و اعتماد به نفس، رابطه ای معکوس و چرخه‌ای است؛ به این معنا که هرقدر اعتماد به نفس کاهش یابد، لکنت زبان افزایش می یابد و برعکس. حال دست اندر کاران سریال پایتخت، بدون ذره‌ای تامل در خصوص پیامد‌های روانی-اجتماعی لکنت زبان، این موضوع را دست مایه استهزا قرار داده‌اند و میلیون‌ها مخاطب را  نسبت به آن حساس کرده‌اند. فرودست نشان دادن افراد دارای لکنت زبان، موجب ایجاد حس شرم و حقارت در آنان خواهد شد و سلامت روان آن‌ها را دچاره مخاطره خواهد کرد. در نظر بگیرید افراد، به ویژه کودکانی که دارای لکنت زبان هستند و سال‌هاست که برای رفع یا کاهش آن به دوره‌های گفتار‌درمانی و افزایش اعتماد‌به‌نفس می‌روند، در مواجه شدن با چنین استهزای ناخواسته ای از سوی جامعه، چه آسیب‌هایی خواهند دید و استرس‌های حاصله از این موقعیت‌های اجتماعی چه پیامدهای مخربی برای آنان به دنبال خواهد داشت.

برای من جای سوال است که عوامل سازنده این سریال، هیچ‌یک به این موضوع توجه ندارند که مورد ریش‌خند قرار دادن لکنت زبان، چه آسیبی می تواند به افراد مبتلا به  این اختلال برساند؟ این بزرگواران با آن همه خدم و حشم و بودجه و دم و دستگاه، یک مشاور روانی-اجتماعی ندارند که چنین مسائلی را گوش‌زد کند؟ از میان آن همه بازیگر و نویسنده و کارگردان و عوامل پیش و پس صحنه، یک نفر پیدا نشد که چنین موضوعی را متذکر شود! مسئولان محترم رسانه ملی که با حساسیت تمام واژه به واژه دیالوگ‌ها را واکاوی می کنند، برایشان جای سوال نبود که این کار می تواند آسیب‌زا باشد یا نه؟

مسلما ورود موضوعات حوزه معلولیت به برنامه های تلویزیونی پرمخاطب، بویژه برنامه‌های طنز، یکی از خواست‌های جامعه معلولان است و این کار باید در راستای عادی‌سازی حضور افراد‌دارای‌معلولیت در اجتماع اتفاق بیفتد؛ اما باید دقت داشت که خلق صحنه‌های طنز و کُمیک، مقوله ای متفاوت از استهزا است. جا دارد عوامل سازنده سریال پایتخت، هرچه سریع‌تر این اقدام به دور از خرد را متوقف کرده و با تهیه برنامه های جانبی، اقدام به کاهش آسیب های آن نمایند.

صفحه خوان commentary یا jieshuo screen reader


وقت بر همگی خوش. صفحه خوان commentary یا نام جدیدش jieshuo نرم افزاریست جدید و بسیار سریع همراه با قابلیت های فراوان.
خوشبختانه, با افزودن موتور صوتی فارسی به این نرم افزار شما میتوانید در دستگاه هاییی با سیستم عامل اندروید براحتی برای خواندن و پردازش متون فارسی نیز از این نرمافزار استفاده کنید.
این نرمافزار دو بخش و در واقع دو دسته امکانات دارد. بخشی از آن به رایگان در اختیار همگان است و بخش دیگری از امکانات آن با پرداخت هزینه ی نرم افزار قابل دسترس خواهد بود.
از طرف دیگر دو نسخه نیز برای این برنامه وجود دارد. نسخه ای که صدای موتور صوتی چینی روی آن قرار دارد و حجم فایل نصبی آن حدودا 20 مگابایت است و نسخه ی بینالمللی بدون صدای چینی با حجم تقریبی 5 مگابایت.
پس از نصب برنامه, چنانچه به منوی هلپ آن مراجعه کنید , با لیستی از گروه های واتساپی و تلگرامی به زبان های مختلف ویژه ی رفع مشکلات کاربران آن زبان روبرو خواهید شد.
این برنامه هنوز روی فروشگاه های معروف قرار نگرفته است ولی دامنه ی کاربران آن بشدت گسترش یافته و در حال زیاد شدن نیز میباشد.

در اینجا نسخه ی بین الملل این برنامه برای شما قرار میگیرد .


برای دانلود فایل, اینجا کلیک کنید